ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
264
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
آنگاه معين الدين انر مدبر دولت مجير الدين ابق و حاكم بر آن در سال 544 درگذشت و اللّه اعلم . استيلاى نور الدين محمود العادل بر دمشق و انقراض دولت بنى تتش سيف الدين غازى بن اتابك زنگى صاحب موصل در سال 544 درگذشت و برادرش قطب الدين مودود به جايش نشست و برادر ديگرشان نور الدين محمود در حلب و سرزمينهاى مجاور آن فرمان مىراند . نور الدين محمود خود بتنهايى عازم تسخير دمشق و جهاد با فرنگان شد . در سال 548 فرنگان ، عسقلان را از دست خلفاى علوى مصر - كه ديگر ناتوان شده بودند - گرفتند . نور الدين محمود قصد آن داشت كه عسقلان را بازستاند ولى دمشق ميان او و عسقلان حائل بود . فرنگان بعد از عسقلان طمع به تسخير دمشق بستند و مردم دمشق به آنان جزيه مىدادند و رسولانشان به شهر در مىآمدند و جزيه را گرفته و باز مىگشتند و دمشقيان از اسيران فرنگان هر كس را كه مىخواست نزد خويش و پيوندش بازگردد آزاد مىنمودند . نور الدين بيمناك شد كه مبادا دمشق به دست ايشان افتد و اگر مىخواست به قصد تسخير دمشق در حركت آيد ، مجير الدين بن جمال الدين از فرنگان يارى مىطلبيد . اين بود كه راهى ديگر در پيش گرفت . با مجير الدين باب دوستى بگشود و براى او هدايا و تحف فرستاد . آن قدر كه مجير الدين را به دوستى خود دلگرم نمود . آنگاه او را عليه يك يك امرايش برانگيخت كه فلان امير به من نامه نوشته كه دمشق را به من تسليم كند . مجير الدين نيز آن امير را مىكشت . آخرين آنان عطاء بن حفاظ السلمى خادم بود . عطاء در برابر نفوذ نور الدين سخت پايدارى مىكرد . نور الدين او را نيز به چنان اتهامى متهم نمود . مجير الدين او را نيز بگرفت و بكشت . نور الدين در اين هنگام رهسپار دمشق شد . مجير الدين از فرنگان يارى طلبيد و گفت كه بعلبك را به ايشان خواهد داد . فرنگان اين شرط پذيرفتند و به جمع لشكر پرداختند . نور الدين پيشدستى كرده به دمشق درآمد . جمعى كه به آنان نامه نوشته بود ، بشوريدند و دروازهء شرقى را گشودند . نور الدين به شهر داخل شد و آن را تصرف نمود . مجير الدين به قلعه پناه برد . نور الدين پيام داد كه فرود آيد تا به جاى دمشق حمص را به او دهد . مجير الدين فرود آمد و به حمص رفت ولى نور الدين به عوض حمص بالس را به او داد و او نپذيرفت و به بغداد رفت و در نزديكى نظاميه خانهاى ساخت و در آنجا بمرد . نور الدين بر دمشق و اعمال آن مستولى شد و آن را بر متصرفات خود در افزود و از اين پس دولت بنى تتش از شام و بلاد ايران برافتاد و البقاء للّه وحده . و اللّه مالك الملك . لا رب غيره سبحانه و تعالى .